سمفوني آب رفتن سفره ها در گراني هاي اخير

گزار شي از پاسخ هاي مردم به پرسش «اعتماد» از سفره تان چه خبر؟
نويسنده: سهراب پارسي پور
![]() |
| عكس: ايسنا |
گروه اجتماعي|مردم سخن مي گويند. به سادگي، از سفره شان، از زندگي شان، از معيشت شان حرف مي زنند و وقتي ببينند گوش شنوايي هست و قرار است حرف هايشان جايي منعكس شود، به سادگي از آنچه دارند و ندارند، سخن مي گويند. برخي از گراني ها مي نالند. چيزي كه عيان است، گراني هاي يكي دوساله اخير، روي همه تاثيرگذاشته. اين تاثير از كم كردن مسافت در مسافرت هاي خارج از كشور شروع شده و مقصد گردشگري، چند هزار كيلومتر به ميهن نزديك تر شده، تا رسيده به كم كردن خورد و خوراك و پوشاك و حتي كم كردن يك وعده از غذاي روزانه. در اين گزارش، سعي شده تا از گروه هاي مختلف شهرنشين و روستانشين در مناطق مختلف كشور پرسيده شود كه تجربه شما در مواجهه با گراني هاي بازار چيست؟ در يك كلام: سفره تان در گراني هاي اخير چقدر آب رفته؟
سفر، خاطره است
اولين مخاطب پرسش ما، «دانا» مرد جواني است كه دانشجوست ولي سرپرست خانوار محسوب مي شود. او در شهرستان بهار، از توابع استان همدان زندگي مي كند. در پاسخ به پرسش «اعتماد»، از كاهش خريد گوشت قرمز مي گويد. به گفته دانا، شهرستان بهار، داراي كشاورزي تك محصولي (سيب زميني) است و براي همين، قدرت خريد مردم به شدت نسبت به گذشته كاهش يافته زيرا نرخ فروش توليدات آنها تابع قوانين بازارهاي تك محصولي است و درآمدشان كمتر از سال هاي قبل شده است. دانا در توضيح كاهش قدرت خريدش مي گويد: «مجبور شده ايم به جاي گوشت قرمز، از صيفي جات استفاده كنيم. وعده هاي غذاهايي كه با گوشت قرمز مي خوريم، از پنج بار در هفته، به دو بار رسيده و به جاي آن، از خوراكي هاي صيفي استفاده مي كنيم.»دانا توضيح مي دهد كه فاصله زماني بين خريد لباس شان را زياد كرده اند. به گفته او، به جاي هر شش ماه، خريد لباس، الان هر سال به خريد مي روند، ولي چون قيمت لباس، نسبتا ثابت مانده و اجناسي كه از بازار مي خرند، چيني است، هزينه زيادي براي خريد لباس، پرداخت نمي كنند.دانا براي هزينه هاي فعاليت هاي تفريحي خود، سخن جالبي دارد: «تفريح ما شده تلويزيون و يا ديدن فيلم در خانه. سينما نمي رويم. تئاتر را نمي دانيم چيست و سفر براي ما خاطره شده. چون دو سه سالي مي شود كه براي سفر تفريحي يا زيارت، پايمان را از استان بيرون نگذاشته ايم.»شايد حق با او باشد، زيرا استان همدان به اندازه يي جاذبه هاي ديدني و گردشگري دارد كه براي چند سال، حس گردش را مي توان ارضا و اقناع كند، ولي «مهديه» كه ساكن شيراز مركز استان فارس است، چنين نظري ندارد. او كارمند ارشد يك سازمان دولتي است و همسرش نيز در حوزه بهداشت و درمان اشتغال دارد. با اين وجود، مهديه مي گويد از لحاظ سفر، در مضيقه قرار نگرفته اند و همچنان سالي يكي دو بار به خارج از كشور مي روند. مهديه در پاسخ به پرسش «اعتماد» مي گويد: «شايد مردم، به ويژه كارمندان، بيشتر از گذشته، ناله كنند، ولي واقعيت اين است كه فشار چنداني در سال هاي اخير به اين قشر نيامده، شايد تجملات شان كمتر شده، مثلاروي سالاد شب شان، به جاي روغن هسته انگور از روغن زيتون رودبار استفاده مي كنند، ولي تجربه شخصي من مي گويد حداقل در موضوع سفرهاي خارجي، مردم، بيشتر به مسافرت مي روند، اين يعني، رفاه شان بيشتر شده است.»مهديه درباره تجربه شخصي خود از گراني هاي اخير مي گويد: «معمولادو يا سه سفر خارج از كشور داريم. قبلابه سفرهاي دورتر مي رفتيم، ولي از زماني كه گراني ها شروع شده و نرخ دلار به نوسان افتاده، از مالزي آن طرف تر نرفته ام. بيشتر به امارات متحده مي رويم و گاهي هم سفرهاي زيارتي.»«رحيم»، ساكن زنجان و كارمند هم درباره سفر رفتن در سال هاي اخير مي گويد: «سفر خارج از استاني خيلي كم داشتيم و الان هم كم داريم. ولي در سفرهاي داخل استان زنجان، معمولاماهي دو بار مي رويم و برنامه مان تغييري نكرده.»او كه سرپرست خانواه خود است، درباره كم كردن اقلام مصرفي شان بعد از برنامه هاي اخير دولت در هدفمندسازي يارانه ها مي گويد: «از پوشاك كم كرديم.
فاصله خريد لباس براي خانم ها در منزل، سه ماهي يك بار بوده و حالاشده هر شش يا هفت ماه، يك بار. شخصا نياز چنداني به لباس ندارم و به سالي يك بار خريد پوشاك قانعم، ولي درباره اقلام خوراكي، تخم مرغ را كم كرده ايم. هر روز موقع صبحانه، تخم مرغ استفاده مي كرديم، ولي الان به هفته يي دو بار تخم مرغ خوردن قناعت كرده ايم.»
«رحيم» درباره جايگزين كردن اقلام خوراكي اي كه كم كرده اند، مي گويد: «بيشتر رو آورده ايم به مصرف لبنيات محلي. گوشت مرغ و ماهي و گوشت قرمز را كم كرده ايم و از هفته يي چهار وعده به يك وعده در هفته كاهش داده ايم، ولي لبنيات محلي را زياد مصرف مي كنيم.»
صرفه جويي بيشتر
براي عده يي از شهرنشينان كه در كلانشهرها زندگي مي كنند، فشار گراني اينقدر آرام نيامده و برود. «آرزو» در حاشيه كلانشهر كرج زندگي مي كند و مربي مهد كودك است. او به همراه مادرش زندگي مي كند و سرپرست خانوار محسوب مي شود. آرزو در پاسخ به «اعتماد» درباره آب رفتن سفره زندگي شان مي گويد: «گراني ها تاثير بسيار زيادي روي زندگي ما داشته. يخچال ما هميشه از ميوه هاي فصل پر بود، ولي يكي دو سال است ميوه را دانه يي مي خريم يا اصلانمي خوريم. هر سال، مادرم، گيلاس و آلبالو مي گرفت و مربا درست مي كرد، امسال اصلانتوانسته ايم حتي براي خوردن، گيلاس بخريم.»
او درباره كاهش درآمدش مي گويد: «مردم، كمتر توان گذاشتن بچه هايشا ن را در مهد كودك دارند، به همين دليل، درآمد ما هم كم شده و به نسبت گراني ها، مجبور شده ايم بيشتر حبوبات بخوريم. گوشت و مرغ را وقتي مي خريم كه ميهمان داشته باشيم، يعني ماهي يك بار.»
اين طور كه او مي گويد، زندگي اش، تقريبا مطابق با الگويي است كه اطلاعات آماري اقتصادي كلان در كشور ارائه مي كند. طبق گفته كارشناسان اقتصادي، در سال 89، ميزان كسري درآمد خانواده هاي ايراني به نسبت هزينه هايشان، «اتفاق ويژه» توصيف شده بود. زيرا به فاصله پنج سال نسبت به سال 84 كه اين كسري، تنها 85/0 درصد بود، با انفجار ناگهاني به 45/4 درصد رسيد و رشد هزينه ها نسبت به سال قبل از آن، (يعني 88) به 34/12 درصد رسيد. يعني سالانه هزينه هر خانوار ايراني به طور متوسط، 13 ميليون و 454هزار تومان بود. ولي درآمد خانوارها، به طور متوسط تنها 39/10 درصد رشد داشت و سالانه بالغ بر 12 ميليون و 880 تومان درآمد ناخالص شد. به عبارت ديگر، خانواده ها، سالانه 573 هزار تومان كسري را تجربه كردند.
اين الگو در كلانشهرهاي ديگر كشور نيز محسوس است. به طوري كه در مشهد، «فرانك» يك زن سرپرست خانوار كه در يك كارگاه صنعتي كار مي كند نيز همين سخنان را عنوان مي كند: «اجاره خانه در مشهد خيلي گران شده، براي همين مجبور شديم به حاشيه شهر برويم و در بالاي يك دفتر اداري، يك آپارتمان كوچك براي زندگي پيدا كنيم تا بتوانيم به جاي كرايه خانه دادن، به خورد و خوراك برسيم.»او درباره كاهش قدرت خريدش نسبت به سال هاي قبل مي گويد: «گوشت اصلانمي خريم. آن هم گوشت قرمز. ولي بعضي روزها كه ميهمان داريم و يا بچه ها امتحان دارند، مرغ مي خريم. البته در روزهاي اخير كه مرغ گران شده، آن را هم ديگر نمي شود خريد. از لحاظ ميوه هم، به جاي خريد ميوه هايي مثل گيلاس مشهدي، بيشتر سبزيجات را جايگزين كرده ايم. ماهي يك بار هم ميوه مي خريم.»
به گفته فرانك، در حال حاضر، درآمدش به دليل اينكه كارگر است، كم نشده ولي اصلابا افزايش هزينه ها متناسب نيست. او همچنين از كاهش مصرف لبنيات سخن مي گويد: «ماست را دبه يي 3 هزار تومان مي دادند و از پارسال تا حالا، دو برابر شده، براي همين مجبور شده ايم مصرف ماست را كم كنيم. شير هم نمي خوريم. چون گران است و اگر يك بطري يك ليتري بگيريم، به بچه ها چيزي نمي رسد، از خيرش گذشته ايم.»او درباره خريد نان مي گويد: «بيشتر نان مي خوريم، ولي در هفته هاي گذشته كه نان هم گران شده، دورريزمان را كم كرده ايم و ديگر نان از شب مانده را بيرون نمي ريزيم. گاهي نان را خشك مي كنيم و با غذاهاي ديگر مثل آبدوغ و يا آبگوشت، تريد مي كنيم.»
با وجود اين سخنان، به نظر مي رسد وضعيت روستانشينان، به مراتب از شهرنشينان بهتر است. چون برخي از آنها، حرف هاي جالبي براي گفتن دارند.
قناعت مي كنيم تا بگذرد
«علي اكبر» در يكي از روستاهاي اطراف اصفهان زندگي مي كند. شغل اصلي اش معلم است ولي كشاورزي هم دارد، به قول خودش، چند جريب رعيتي. خانمش نيز خانه دار است ولي گراني هاي اخير باعث شده هنرهاي ديگرش نيز شكوفا شود. علي اكبر در گفت وگو با «اعتماد» مي گويد: «گراني ها باعث شده خانمم برود خياطي ياد بگيرد و لباس هاي بچه ها را خودش مي دوزد. براي همين در نوروز امسال، پولي بابت خريد لباس براي دو دخترم نداديم.»او درباره فشار گراني به سفره خانواده مي گويد: «ما مصرف همه چيز را كم كرده ايم. از لبنيات بگير تا گوشت و ميوه. شير خام را از همسايه ها كيلويي 800 تومان مي خريم. پارسال، كيلويي 400 تا 500 تومان مي خريديم. ولي با همين شير، زنم همه چيز درست مي كند از ماست گرفته تا سرشير و دوغ و كشك.»
او درباره بيشترين مشكل معيشتي در خانواده مي گويد: «ما قانعيم، مصرف را كم كرده ايم. ولي بيشتر مشكل ما، بنزين و سوخت است. چاه آب ما هنوز گازوئيل مي سوزاند و براي ماشيني كه در اختيار دارم، بايد بنزين تهيه كنم. سهميه بنزين، فقط كفاف دو تا سه روز ما را مي دهد.»
«قناعت» لفظ ديگري است كه در كلام يك روستانشين ديگر مي آيد. «ليلا» خانمي سرپرست خانوار است كه مي گويد از مستمري شوهرش ارتزاق مي كند. مرحوم شوهرش كارمند دولت بوده، تربيت بدني. ليلادر شهر بن، از توابع استان چهارمحال و بختياري زندگي مي كند و در پاسخ به «اعتماد» مي گويد: «مجبوريم قناعت كنيم. زندگي سخت شده. شير و ماست و لبنيات گران شده، كم مصرف مي كنيم. مي شود به بچه پرتقال و گيلاس نداد، ولي مگر مي شود گوشت و ماست نخورد؟ ياد گرفته ايم قناعت كنيم. براي همين مصرف را كم كرده ايم. از هر خوراكي مي خريم و مي خوريم، ولي ديگر يخچال ما پر نيست. روزانه خريد مي كنيم و وقتي نداشته باشيم، نمي خوريم.»
وقتي اين سخن او در كنار حرف هاي «نسرين» كارمند ساكن تهران مي نشيند، سمفوني عجيبي را مي سازد كه انگار هر كسي در مواجهه با گراني ها، قصه يي براي خود دارد. نسرين مي گويد: «ديگر نمي توانم مانند سابق، خويشاوندان و دوستان را به ميهماني دعوت كنم و يا برويم بيرون غذا بخوريم. گراني ها باعث شده از همديگر دورتر شويم. وقت بيشتري را براي كار بگذاريم و كمتر همديگر را ببينيم.»«صبا» كارمند ساكن تهران نيز نظر مشابهي دارد. او مي گويد: «من ديگر نمي توانم مانند گذشته، لباس و كفش ماركدار بخرم. سال هاي پيش، گاهي كه فروشگاه هاي پوشاك ماركدار، حراج مي كردند، پس اندازم را مي بردم و لباس ها و كفش هايي را كه دوست داشتم مي خريدم، ولي اين روزها، فقط بايد مارك را از پشت ويترين ببينم و دستم به آن نمي رسد.»قصه گراني و نگراني، ماجراي هميشگي در ايران است. تا به امروز، هرگاه فشار و تنگدستي به باشندگان اين فلات بلند رو مي آورده، مردم اين بيت از سعدي را در پيش چشم مي آوردند تا كمتر مصرف كنند و لابد، معرفت شان افزون شود: «اندرون از طعام خالي دار، تا درو نور معرفت بيني».
روزنامه اعتماد، شماره 2431 به تاريخ 10/4/91، صفحه 1 (صفحه اول)



