فرش ایران؛ پاسخ به نقدی بر نقد


در ادامه نقدی که نگارنده این سطور در شماره 167 مجله کتاب ماه ویزه هنر به تاریخ مردادماه 1391 برای دانشنامه فرش ایران نوشته بود مؤلف دانشنامه، آقای احمد دانشگر، شرحی به عنوان «نقدی بر نقد» در شماره 172 همان مجله به تاریخ دیماه 1391 نگاشته است که به نظر میرسد پاسخی با توضیحات مختصر زیر در این باب، ضرور باشد.
قبلاً به اطلاع میرسد که این نگارنده برای جلوگیری از پراکندهگویی و حاشیه رفتنهای غیرمنطقی، ترتیب و قالبی را تحت عناوین: (تعاریف غلط، تعاریف ناقص و تعاریف زاید) با کد و شمارهگذاریهای مشخص و زیرمجموعههای آن تعیین کرده بود که نظر خود را در داخل این قالب جای داده بود در حالی که مؤلف برای پاسخگویی به نقد مذکور صلاح دیده است این قالب را کنار بگذارد و به «شدت نادرستی» تعاریف و بدنه اصلی نوشته که پایههای اساسی نقد بر آن استواراست کار نداشته باشد. اینک این نگارنده هم پاسخگویی خود را براساس ردیفبندی و ترتیبی که مؤلف بکار گرفته است توضیحات زیر را ارائه میدهد.
گروه اول – اصول و مدخلهای بدون پاسخ
مؤلف در مقابل قسمت اعظم مدخلها و مطالب مورد انتقاد به ویژه آن دسته که پایه و اساس انتقاد بوده است سکوت کرده و از آن گذشته است و سعی کرده به آن دسته از مدخلهایی بپردازد که جوابی برای گفتن دارد. به نظر این نگارنده عمل مؤلف در این قسمت بسیار نیکو و منطقی است زیرا به قول مرحوم استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب:
«دلیری واقعی آن است که انسان جرأت آن را داشته باشد که در آنجا که معرفتی ندارد خموشی را برگزیند و در برابر عظمت و زیبایی حقیقت سکوت کند.» (آشنایی با نقد، دکتر عبدالحسین زرینکوب، انتشارات سخن،1374، ص 10). این مطلب گفتنی است که از قدیم در تنظیم لوایح حقوقی هم همین اصل رعایت میشده و میشود زیرا مادام که به مورد ادعا اشاره نشود به یقین مفاد ادعا و موضوع آن مورد قبول مدعیعلیه قرار گرفته است. به همین جهت این نگارنده دیگر به این موارد که فهرست آن به شرح زیر است نمیپردازد:
1) فصلبندی درهم ریخته کتاب (ص 16 بند 6-1-4)
2) تکراری بودن برخی از متن کتاب (ص 22 بند 4-3-4)
3) استفاده از برخی منابع ضعیف و غیرمتقن (ص 22 بند 1-6)
4) فقدان منابع عکسها و شواهد تصویری (ص 22 بند 2-6)
5) نارسا بودن اطلاعات کتاب شناختی (ص 22 بند 3-6)
6) فقدان بستر غیرمتوازن و غیرهماهنگ متن کتاب (ص 22 بند 1-7)
7) عدم رعایت جنبه «کاربردی» دانشنامه در متن مدخلها (ص 23 بند 4-7)
8) وجود برخی نوشتههای غیرمستند در متن دانشنامه (ص 22 بند 3-7)
9) عدم حفظ امانتداری کامل در نقل برخی مطالب (ص 23 بند 5-7)
10) تحریف در مدخل قوانین و مقررات فرش (ص 17 بند 9-1-4)
11) برخی اشتباهات دیگر در مورد تعاریف مدخلها
گروه دوم – مدخلهایی که پاسخی برای آن در نظر گرفته شده است.
این موارد عبارتند از:
1- فهرستهای کتاب و شماره صفحات: با توجه به اینکه «فهرست» کتاب قسمتی از کتاب است به یقین باید برای صفحات آن «شماره» در نظر گرفت. مخصوصاًٌ با توجه به اینکه این صفحات اندک نیست. اینکه مؤلف اشاره میکند: «چون ترتیب مدخلها برحسب الفبای فارسی بوده نیازی به شماره صفحه نداشته است.» (ص 79) قبول نمائید گذاردن شماره صفحه برای کتاب اعم از اینکه الفبای آن «فارسی» باشد و یا «غیرفارسی» ضروری است زیرا نظام شمارهگذاری اولاً سرعت تورّق را برای خواننده افزون میکند ثانیاً «ارجاع دادن» به صفحات کتاب امکانپذیر میگردد.
2- جاجیم بافی: مؤلف میپذیرد که «دار» قالیبافی با «دستگاه» جاجیمبافی فرق دارد و میگوید: «بدیهی است این دو اساساً با هم فرق دارند» (ص 79) بنابراین سخنی باقی نمیماند و هرگونه توضیح بعدی اضافی است.
3- دماسنج: مؤلف در مورد دماسنج اشاره میکند: «دماسنج در فرایند صنعت فرشبافی ابزار کارآمدی برای نشان دادن حرارت داخل دیگهای رنگ حتی هوای داخل کارگاهها و انبارها است.» (ص79) بدین وسیله دماسنج را برای هوای کارگاهها و انبارها لازم میداند با این حساب «بخاری» و «کولر» هم برای گرم کردن و سرد کردن هوای کارگاهها و انبارها هم لازمتر است. ولی به هر حال هیچ یک از این وسایل در شمار «ابزار قالی بافی و فرشبافی» به حساب نمیآیند.
4- آب: اگر شرط ظرفیت و محدودیتی که برای بار واژهای هر مدخل در دانشنامه مطرح نباشد جای یک صفحه و نیم مطلب در قطع رحلی بزرگ برای نگارش مدخلی که ممکن بود با چند سطر موضوع کفایت کند چندان مسئله خاصی نیست.
5- گوسفند: مفاد مطلب بند 4 فوقالذکر دراین مورد هم صادق است با توجه به اینکه مدخل دیگری به نام «پشم – انواع» در دانشنامه وجود دارد.
6- گلابتون: مفاد مطلب بند 4 فوقالذکر باز هم در این مورد صادق است با این تفاوت که به جای «زیادی» واژگان بکار رفته، این دفعه «قلیل» بودن آن کار را نابسامان کرده و نتوانسته انواع گلابتون و فرایند تولیدآن را تشریح کند و کار به ضعف کشیده است.
7- انیلین (رنگ جوهری): یکی از شرایط اولیه و اساسی دانشنامهنویسی این است که مطالب مربوط به یک «موضوع» را در یک «مدخل» تجمیع کند به طوری که احتیاج نباشد یک موضوع در مدخلهای پراکنده و متفاوت بیان شود. وانگهی رنگ موسوم به جوهری دارای پیشنه خاصی است که در هیچ مدخلی این موضوع دیده نشد. اشاره به این پیشینه به سبب «اهمیت» آن برای خطری که فرش ایران را از این بابت تهدید میکند به نظر الزامی میرسد.
8- رنگرزی: مؤلف برای تشریح نظر خود و عدم امکان نسخهپیچی مواد خوراکی و موادرنگی از اصطلاح «قیاس معالفارق» (ص 80) استفاده میکند و با کاربرد این اصطلاح قصد دارد مفهوم سخن منتقد را خنثی کند که ناموفق است وسخن او دور از حقیقت. زیرا: اولاً «قیاس» در منطق و حقوق انواع و اقسام دارد مانند: قیاس علت، قیاس شِبه، قیاس منصوصالعله، قیاس مستنبطالعله، قیاس اصولی، قیاس الویت، قیاس قطعی و قیاس ظنی (فرهنگ حقوقی، جعفری لنگرودی، کانون معرفت، 1334، ص 220 تا 225).
ثانیاً در مثال ما هر دو عنصر (اعم از مواد خوراکی و مواد رنگی) که ازنظر علت و عملیات انجام شده روی آن در مسیر و فرایندی که عبارت از «جوشیدن و پختن مواد طی مقدار معینی از زمان تحت حرارت خاص باشد» رابطه «قیاس» برقرار است که میتوان برای هر دو دستورالعمل و روش کار نسخه نوشت. امروزه مؤلفانی که قصد دارند نوشتههایشان «کاربردی و روشمند» باشد برای تشریح دقیق فضای کاری و تعیین فرایند هر عمل به روشهای ترتیب انجام کار اهمیت فراوان میدهند حتی هر کار را اندازهگیری و کارسنجی میکنند. دراساس سخن «فردریک وینسلو تیلور» پدر مدیریت علمی همین بود و بیانیه او در پنج اصل خلاصه میشد که شرط اول آن «مطالعه و اندازهگیری مواد و زمان دقیق انجام کارهر جزء کار و تعیین روش صحیح انجام آن» قلمداد میشد (دکتر منصور منصورکیا، تجزیه و تحلیل سیستمها و روشها، مؤسسه عالی حسابداری، 1350،ص 22). بنابراین میتوان برای ترکیب، اختلاط و امتزاج و به عمل آوردن «رنگ»ها نسخه نوشت که اتفاقاً جای این موضوع در دانشنامهای است که به طور اختصاصی برای فرش تدوین یافته است نه برای کتابهای عمومی. در هر حال حسن و نیکویی این نسخهها و دستورالعملها در این است که طرز عمل را از قبل تعیین میکند و به کلیه ندانمکاریها و همچنین تقلباتی که در هر منطقه فرشبافی امروز شاهد آن هستیم پایان میدهد. ازیاد نبریم تقلباتی که دررنگرزی فرش حادث میشود از فقدان دو عامل نشأت میگیرد یکی در دسترس نبودن و عدم تدوین نسخه استاندارد شده و مکتوب و دیگری گرانی مواد رنگی به همراه عدم انجام کنترلهای لازم ازطرف بازرسان فنی.
9- طرح و نقش فرش ـ طبقهبندی: منطقیترین جواب مؤلف در همین مورد است. جهان مملو از طبقهبندی است و هر طبقهبندی روش اجرایی مخصوص به خود دارد.
این نگارنده هم در ادامه همین فکر طوردیگری به موضوع نگریسته است که خلاصه و فشرده آن نکته زیراست: در طبقهبندی طرح و نقش فرش، اشکال هنری و زیباییشناسی فرش از امور «تجریدی» مایه میگیرد که خارج از معیارهای قراردادی است و علت خروج این نقوش از دایره امور قراردادی و عالم نسبتها و استدلالهای عقلانی همان «جوهر مجرد» است که سرچشمة ذهن آدمی است. ذهنیت و عینیت دو محور موازی همیشه در تاریخ هنر و زیبایی مطرح و اثرگذار بودهاند. هدف هنر در شرق، امری وابسته به مفاهیم ذهنی و در غرب، مربوط به مفاهیم و واقعیتهای عینی است حال اگر فردی بتواند در طبقهبندی این طرحها و نقشها طوری رسته و رشته هر نقش و طرح را تعیین کند که مفاهیم ذهنی هر طرح و نقش به مفاهیم عینی آن نزدیک شود به احتمال یکی از شرایط مطلوب گزینش را برای ایجاد چارچوبی برای طبقهبندی این موضوع بنا نهاده است.
10- آداب و رسوم باورهای فرشبافان: همان طوری که دربند «7» این جوابیه ذکر شد اصل این است که مطالب مربوط به یک «موضوع» در یک «مدخل» اجتماع کنند نه در مدخلهای پراکنده و متفاوت. بدین جهت نظر مؤلف که اشاره دارد: « در دانشنامه فرش ایران کلیاتی از آداب و رسوم بافندگان سراسر کشور ذیل مدخل فوق ]یعنی جلد دوم صفحه 89[ آمده و برخی مطالب از این دست در فصل جغرافیا و تاریخ فرش ایران ]یعنی جلد 4[ .. شرح داده شده است.» به نظر میرسد غیراصولی است.
11- شرکت سهامی فرش ایران: در فصل دوم دانشنامه که نهادهای فرش از جمله مرکز ملی فرش ایران و سازمان صنایع دستی ایران که در این اواخر زیر پوشش سازمان میراث فرهنگی قرار گرفته است معرفی شدهاند، ولی از نهاد قدیمی فرش یعنی شرکت فرش اسمی از آن در میان نیست مؤلف در این باره توضیح میدهد که: «…. و فصلی به نام اقتصاد در مجلّد چهارم وجود دارد و طبعاً نام شرکتهای تجاری از جمله شرکت سهامی فرش ایران باید در آن جا بیاید.» (ص 80). حال سخن این است که این موسسات اعم از شرکت فرش، مرکز ملی فرش و صنایع دستی و گردشگری اصولاً در شمار موسسات اقتصادی کشور محسوب میشوند و نمیتوان از این سه مؤسسه دوتای آن در جلد دوم و یکی دیگر را در جلد چهارم قرار داد. تشخیص اقتصادی بودن این موسسات بستگی به «شرکت» ندارد که جلوی نام سازمان ذکر شود. امور تجاری لایه کوچکی از «اقتصاد» است.دنیای اقتصاد: صنعت، معدن، تجارت، بورس، اموربانکی، پولی،سرمایهگذاری، ارزآوری، توریسم، بازار، اشتغال، نیروی انسانی صادرات و … را به خود مشغول میدارد. به هر حال مرکز ملی فرش ایران که بر تجارت فرش و صادرات فرش نظارت میکند یک موسسه اقتصادی است همچنین سازمان صنایع دستی و گردشگری هم که به فروشگاهها و شرکتهای صنایع دستی در تهران و شهرستانها نظارت میکند بانضمام امور گردشگری که ارزآوری بیشتری را عاید کشور مینماید در ردیف شرکت فرش محسوب میشوند و همگی «اقتصادی» هستند.
در هر حال مفهوم نشدن معنای «اقتصاد» و پهنه وسیع آن در کتاب دانشنامه فرش ایران هم جای تعجب است و هم تأسف. تعجب به خاطر اینکه برخی از موضوعاتی که در فصل دوم کتاب از آن سخن رفته است میتوانست در جلد چهارم و در بحث اقتصاد مطرح شود و تأسف به خاطر اینکه تا چه میزان فصلبندی کتاب دچار اشکال است که از بیماری «آشفتگی و شتابزدگی» رنج میبرد.
12- فرش و ادبیات: منتقد در ادامه این مدخل یادآور میشود: ضمناً برخی از اشعار محلی مانند شعر ترکمنی، شعر مشهدی و شعر آذری با آوانویسی توام نیست.» (ص 20-7-4-2) که مؤلف در پاسخ اشاره دارد: «هدف این دانشنامه پرداختن به این مورد نبوده و چنین امری که تنوع آن برابر است با تنوع گویشهای سراسر ایران زمین باید در یک کتاب مستقل ویژه گویشها مورد توجه قرار بگیرد.» (ص 81) از این جهت باید گفت:
اولاً – «روش» تدوین دانشنامه با «هدف» آن فرق دارد. ذکر این نکته که «هدف دانشنامه پرداختن به این مورد نبوده» وافی به مقصود نیست و ایرادی را مرتفع نمیکند.
ثانیاً – نام بردن سه قطعه شعر، تنوعاش «سراسر ایران زمین» نیست.
ثالثاً – آوانویسی برای اشعار محلی حکم الفبای صوتی دارد و بدون ذکر این الفبا هرگونه شعر محلی «مهجور» و «ناخوانا» است. بنابراین اشعار محلی مذکور در دانشنامه فرش مهجور و ناخوانا باقی ماندهاند و هرگونه توضیح در این زمینه ناخوانا بودن آن را از بین نمیبرد.
در همین زمینه جالب است که مؤلف خود را مقید میکند سخنی بگوید که در منطق از آن به «تصدیق بلاتصور» یاد میکنند. او در بین بحث آوانویسی اشارهای (یا بهتر بگوئیم، تبلیغاتی) هم برای یکی از تألیفاتش میکند و ضمن آن میگوید: «برخلاف برخی خراسانیهای تهران زده که بر اثر استنشاق دود فراوان، گذشته خود را فراموش کردهاند….» (ص 81) که نه تنها ذکر این جمله ربطی به آوانویسی ندارد بلکه چنین تصدیقی اصلاً «موضوعیت» ندارد از طرفی این گونه «کنایه»ها بیشتر در بین طنزنویسان رایج است نه در یک بحث ظاهراً استدلالی!
13- فرش و اندیشمندان و هنروران: مؤلف قبول میکند که نام بسیاری از استادان و هنرمندان فرش در دانشنامه از قلم افتاده است و علت این کار را توضیح میدهد: «و اگر نامشان در دانشنامه نیامده دو علت داشته است اول آنکه مؤلف کتابی در دست تألیف دارد به نام فرهنگ نامآوران فرش که به زودی منتشر میشود بنابراین مطمئن بوده که حق این بزرگان به زودی ادا خواهد شد ]![ دیگر اینکه ساحت محدود این دانشنامه و روش آن ]

