اخبار فرش ماشینی

یوزپلنگ، سانتریفیوژ یا فرش؟ کدامیک نماد ایران است؟!

 

    چندي پيش، رييس فدراسيون جهاني فوتبال به ايران آمد و شگفت زده از بازديدي که از موزه تنوع زيستي پارک پرديسان داشت و آنچه درباره گونه هاي جانوري در حال انقراض ايران مي شنيد، حضور ايران در جام جهاني فوتبال را بهانه اي مناسب براي معرفي يوزپلنگ ايراني دانست.‏

    همين اظهار نظر ساده و في البداهه، موجب شد تا ياران سازمان محيط زيست و اصحاب ورزش دست يکديگر را بفشارند و فرصت را غنيمت شمرده، تدبيري بجويند تا يوز ايراني مسافر برزيل شود.‏

    رييس سازمان محيط زيست از کوشش براي درج تصوير يوزپلنگ آسيايي (ايراني) روي پيراهن تيم ملي فوتبال ايران سخن گفت و يارانش نيز از تشکيل کارگروهي براي طراحي اين نماد خبر دادند.‏

    در ارزشمند بودن اين اقدام و غنيمت شمردن فرصت براي طرح دغدغه هاي زيست محيطي و نجات گونه هاي در حال انقراض جانوري ترديدي نيست اما آيا سقف آمال و آرزوهاي ايرانيان در بهره گيري از فرصت بازي هاي جهاني فوتبال و بستري که فراهم مي کند همين است؟ آيا يوزپلنگ آسيايي نماد سرزمين ما است و جهانيان ايران را با يوز مي شناسند؟ آيا آنان که بايد ساختن برندي ملي براي اين سرزمين را تدبير کنند در خوابند؟ آيا اگر سب بلاتر به جاي بازديد از موزه تنوع زيستي، سري به شاليزارهاي ايران مي زد، برنج ايراني نماد کشور مي شد و اگر به تور کويرگردي مي رفت، بيابان هاي ايران معرفي مي شدند و اگر سر از يکي از سايت هاي هسته اي در مي آورد کيک زرد يا سانتريفيوژ را نماد کشورمان مي کرديم؟!‏

    طرفه آنکه طراح نماد يوزپلنگ براي درج روي پيراهن تيم ملي، اذعان داشته است که چنگ و دندان پلنگ خشم و خشونت را نشان مي دهد و کوشيده ايم تا تصويري دوست داشتني از پلنگ ارايه کنيم!‏

    بي گمان جام جهاني فوتبال برزيل در سال آينده مجالي فراخ و پراهميت براي تبليغ و معرفي داشته هاي کشورهاي حاضر در اين رقابت هاست و هزاران هزار عکس و خبر از اين رويداد منتشر خواهد شد و ايران نيز با کمينه حضور در سه بازي، فرصتي مطلوب براي نمايش چهره اي شاخص از خود دارد.‏

    اما آيا حضور در اين رخداد و فرصت ارزشمند نيازمند دورانديشي، تدبير و برنامه ريزي نيست؟ چنين مجالي در تعامل با افکار عمومي جهان را نبايد به آساني از کف داد و آيا نبايد بهترين ها را برگزيد؟ آيا شايسته نيست که از اين فرصت براي ترميم چهره جهاني کشورمان و ساخت برندي نيکو بهره بريم؟

    اگر پيش از اين مفهوم “برند” به حوزه اقتصاد محصور مي شد، امروز در برگيرنده فرهنگ، تاريخ، هنر، سياست، اخلاق و همه حوزه هاي هويتي يک کشور است. نماد و برند يک کشور الزامات و ويژگي هايي دارد که نمي توان به آساني آن را به هر صفت، فرد و يا کالايي نسبت داد و از همين رو نمي توان به راحتي و از خلال يک گپ و گفت غيرکارشناسي، يوزپلنگ آسيايي را معرف ايران دانست که اگر چنين باشد، نگارنده بر اين باور است فرش ايراني بسيار شايسته تر است تا نماد کشورمان باشد.‏

    از ويژگي هاي برند ملي و نماد يک کشور، جذابيت، مطلوبيت و دوام و بقاي آن در طول تاريخ است و اينکه آن شاخصه، وجه تمايز و شناساننده کشور نسبت به ديگر کشورها باشد. آيا فرش ايراني در افکار عمومي جهان محبوبيت و مطلوبيت بيشتري دارد يا يوزپلنگ؟ و آيا وجه تمايز ما با ديگران در توليد فرش ايراني است يا در دارا بودن يوزپلنگ آسيايي؟!‏

    برند و نماد يک کشور بايد معرفي کننده وجوه فکري، فرهنگي، هنري و هويتي مردم آن کشور باشد و مخاطب خارجي در رويارويي با آن نماد قادر به برقراري ارتباط باشد. آيا فرش ايراني که در طول تاريخي چند هزارساله با آداب و رسوم و فرهنگ ايرانيان عجين شده و تجلي گاه هنر مردم اين سرزمين بوده است و نيز در آن سوي مرزها به عنوان سفير فرهنگي و هنري اين سرزمين ايفاي نقش کرده است شايسته خوانده شدن به عنوان نماد ملي است يا يوزپلنگ آسيايي که حتي مردم خودمان نيز با آن پيوند و قرابتي حس نمي کنند؟

    در شرايطي که جنگ رواني عليه ايران در ديپلماسي رسانه اي بيگانگان و بدخواهان کاري هر روزه شده است و پروژه هايي همچون “ايران هراسي” نقل محافلند، فرش ايراني که حضور زنان و مردان هنرمند ايران زمين و روح مهربان آنان را به رخ مي کشد شايسته تبليغ و ترويج است يا پلنگ تيزدنداني که قرار است به لطف هنر گرافيک از خشونت چنگ و دندانش کاسته شود؟!‏

    از ديگر سو، بهره گيري از فرصت حضور در جام جهاني از زواياي گوناگون فرهنگي، اجتماعي، سياسي و حتي اقتصادي نيز قابل تأمل است و افزون بر ساخت و نمايش چهره عمومي کشور، مي تواند بهانه و مقدمه اي براي جذب و پذيرش گردشگران و رونق بخشيدن به اقتصاد و تجارت کشور باشد و از اين منظر نيز فرش ايراني هم در تلطيف چهره ايران در افکار عمومي جهان و هم در رونق بخشيدن به اقتصاد و صادرات کشور جايگاهي ارزنده تر از يوزپلنگ آسيايي دارد.‏

    به هر روي فرصت حضور در جام جهاني فوتبال فرصتي نادر و ارزشمند است. در اين رقابت ها چه برنده باشيم، چه بازنده، کمينه 270 دقيقه در برابر چشم جهانيان هستيم و بايد اين مجال را قدر بشناسيم و برايش تدبير کنيم. 

    نوشته: حميد کارگر- مشاور رسانه اي و تبليغاتي مرکز ملي فرش ايران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا