تحريم فرش ايران، تهديد يا فرصت؟
در اول ژوئيه 2010 (11 تير 89)، رئيس جمهور ايالات متحده آمريکا، قانونی را امضا و ابلاغ کرد که به موجب آن ورود بسياری از کالاها از جمله فرش ايراني از 29 سپتامبر 2010 (8 مهر 89)، به آمريکا ممنوع شد. اين ممنوعيت شامل ورود فرش ايرانی از ايران و از هر مبدأ ديگر و حتی فرشهای موجود در لوازم منزل مهاجرانی که برای اقامت به آمريکا نقل مکان میکنند، میباشد. قانونی که توسط باراک اوباما امضا شد، تحت عنوان قانون جامع تحريم¬ها و محدود کردن ايران، در حقيقت اصلاحيه قانون تحريم ايران مصوب 1996 به شمار میرود که صرفاً برای تحريم کردن شرکتها و اشخاصی بود که در بخش انرژی ايران سرمايه گذاری میکردند. قانون جديد، فعاليتهای مورد تحريم را به مقدار زيادی افزايش داده است و هدف از اين تحريمها را وادار ساختن ايران به نشستن پشت ميز مذاکره در خصوص فعاليتهای هستهای خود، بيان میکند.
اين اولين بار نيست که آمريکا اقدام به تحريم فرش ايران مینمايد. در اکتبر سال 1987 نيز رونالد ريگان قانونی را امضا کرد که به موجب آن ورود فرش ايران به آمريکا ممنوع شد. طی آن قانون، صادرات فرش از ايران به آمريکا ممنوع شد و فقط مهاجرانی که قصد آوردن لوازم منزل خود را داشتند، مجاز بودند که يک تخته فرش به همراه خود وارد نمايند. اين قانون به مدت 13 سال پابرجا بود تا اينکه در 28 آوريل 2000 توسط بيل کلينتون ملغی شد.
اين تحريم به منزله ابزاری برای وادار کردن ايران به پذيرش نظرات و به نوعی تسليم در برابر خواستههای آمريکا به کار گرفته میشود. اصولاً تحريم در دنيای امروز به صورت يکی از اهرمهای فشار در روابط بينالملل مطرح است و در طول چند دهه اخير، شاهد بهکارگيری آن عليه کشورهای مختلف دنيا هستيم. کشور ما نيز نه تنها در خصوص فرش و در چند سال اخير، بلکه در مورد ساير کالاها نيز در سه دهه گذشته بارها از سوی آمريکا و برخی کشورهای اروپايی تحريم شده است.
در قرون گذشته، شکل حادتر تحريم در جنگها به صورت محاصره اتفاق میافتاد. در محاصره، ارتش مهاجم با اردو زدن در اطراف قلعه يا استحکامات گروه ديگر ،مانع رسيدن هرگونه تدارکات، از جمله تدارکات مواد غذايی، به اين گروه میشد. طبيعی است که با اين کار ارتش مهاجم میخواهد با بهستوه آوردن گروه محاصره شده و ايجاد فشارهای داخلی، شرايط را برای تسليم و يا تضعيف ارتش دشمن فراهم آورد و در نهايت با يورش به قلعه و يا بدون حمله به آن، فاتح جنگ شود. طبيعی است که فشار زيادی در اين دوران بر مردم درون قلعه وارد میشود و روال زندگی روزمره به خطر میافتد و حتی با گسترش گرسنگی و بيماری، ممکن است تعدادی هم تلف شوند. اما روی ديگر سکه اين است که محاصرهکنندگان نيز هرچند آزادی بيشتری دارند و امکان تهيه غذا و مهمات برای آنها فراهم است، ولی محدوديتهايی نيز برای آنها ايجاد میشود که در دراز مدت میتواند موجب گسترش اعتراضات و شورشهای درونی شود. در تاريخ، شاهد محاصرههای بسياری هستيم که به نفع نيروی محاصرهکننده خاتمه يافته است اما در تعداد قابل توجهی از محاصرهها نيز نيروی محاصرهکننده، طرفی نبسته و بدون کسب نتيجه، و در حقيقت با واگذاری برخی نتايج به نيروی محاصره شده، به کشور يا موضع خود عقب نشينی کرده است.
چندين عامل میتواند در شکست دشمن در شرايط محاصره و تحريم، موفقيتآميز باشد. اين عوامل شامل وجود روحيه دفاعی در مردم، آگاهی آحاد مردم از اهداف، عزم همگانی برای رسيدن به هدف حتی با نثار جان خود در صورت لزوم، انجام پيشبينیهای لازم توسط مسئولان و فرماندهان برای نگهداری و انبار کردن مواد غذايی به منظور مقابله با اثرات کوتاه مدت محاصره، يافتن راههايی برای رساندن تدارکات و مواد غذايی از بين حلقه محاصره، اتحاد با نيروهايی خارج از حلقه محاصره برای ياری رساندن به نيروهای محاصره شده و در حقيقت به خطر انداختن نيروهای محاصره کننده از دو جهت داخل و بيرون، ايجاد تفرقه و وحشت در نيروهای محاصره کننده و نظاير آن است. مجموعه اين عوامل میتواند به افزايش مقاومت در ميان نيروهای خودی و کاهش انگيزه برای نيروهای محاصرهکننده بينجامد. در اين صورت با تحمل محاصره و گذشت زمان، امکان شکست حصر و عقب نشينی نيروهاي محاصرهکننده به وجود میآيد.
از سوی ديگر، نيروهای محاصرهکننده تلاش میکنند که در زمان کوتاهتری عمليات محاصره را با موفقيت به اتمام برسانند. اين نيروها میدانند که افراد محاصره شده فشار زيادی را تحمل میکنند و با تشديد فشارها میتوانند به نتيجه برسند، اما اگر زمان طولانی شود، ممکن است فشاری که به خود آنها وارد میشود نيز به تهديدی درونی برای خودشان تبديل گردد. يافتن راههای رسوخ به داخل قلعه، ايجاد محدوديتهای کاملتر، اتحاد با نيروهای بيرون از حلقه محاصره برای پيوستن به حلقه محاصره و يا حداقل جلوگيری از حمله آنها از پشت سر، ايجاد تفرقه و يأس در نيروهای محاصره شده، حمله مستقيم به قلعه و تلاش در تخريب آن، و نظاير اين از جمله تاکتيکهای نيروهای محاصرهکننده است.
تهديدهای تحريم فرش برای ايران
تحريم، يک شمشير دو لبه است که يک لبه آن بر کشور تحريم شده، فشار وارد میآورد و لبه ديگر آن متوجه تحريمکنندگان است. کشور آمريکا بزرگترين مصرفکننده قالی در دنيا است؛ به گونهای که در سال 2003 ميلادی نزديک به 500 ميليون دلار، و در سال 2009 بيش از 260 ميليون دلار، واردات قالی به اين کشور ثبت شده است. در سالهای قبل از تحريم اول، ايران مقام اول صادرات فرش به اين کشور را داشت و هرچند در سالهای بعد، جايگاه نخست در اين زمينه هرگز از آن ايران نشد و کشور هند اين مقام را به دست آورد، اما ميزان صادرات فرش ايران به آمريکا نزديک به يک سوم از کل صادرات فرش کشور را تشکيل میداد. از دست دادن اين بازار خوب، يکی از ضربات سنگينی است که به صنعت فرش ايران وارد میشود.
کسب رتبه اول واردات فرش در آمريکا توسط هند و در حقيقت واگذاری اين بازار مناسب به رقيب، لطمه ديگری است که به صنعت فرش ايران وارد میشود و جبران آن، دشوار و تقريباً غير ممکن است. همانگونه که آمار نشان میدهد در فاصله سالهای 2000 تا 2009 سهم ايران از اين بازار از حدود 24 درصد به 13 درصد افت نموده، در حالی که سهم هند حدود 33 درصد و در سالهايی تا حدود 39 درصد نيز رشد داشته است.
حذف فرش ايران از مجلات طراحی داخلی، اشکال بزرگ ديگری است که به سبب اين تحريم برای صنعت فرش ايران به وجود میآيد. در دوران تحريم اول، شاهد بوديم که در مجلات طراحی داخلی آمريکا، متخصصان طراحی داخلی برای تکميل مجموعههای خود و عرضه به مشتريان، از فرشهای هندی و چينی استفاده میکردند. استفاده از اين فرشها در مجلات تزيينات داخلی، تأثير فرهنگی عميقی بر سليقه مصرفکنندگان آمريکايی در درازمدت میگذارد به طوری که حتی پس از لغو تحريم، تمايل مردم آمريکا نسبت به خريد فرش ايران کمرنگتر خواهد بود. از سوی ديگر، مجلات طراحی داخلی علاوه بر خود آمريکا، گستره توزيع وسيعی دارد و در برخی کشورهای اروپايی، آسيايی و آفريقايی نيز مورد توجه است. به اين ترتيب، دامنه اثرگذاری فرهنگی آن نيز ممکن است فراتر رود.
مشکل ديگری که به وجود خواهد آمد اين است که فروشندگان فرش ايرانی که در داخل آمريکا فعاليت میکردند و پيش از تحريم، بيشترين ميزان درآمد را با فروش فرش ايرانی به دست میآوردند، پس از تحريم برای کسب درآمد، مجبور به روی آوردن به فرشهاي غير ايرانی خواهند شد. در حالت جديد، برای افزايش فروش خود و کسب درآمد الزاماً بايستی تبليغ نمايند، بدين معنی که لازم است امتيازات فرشهای غير ايرانی را برجسته کنند و نقاط ضعف آنها را کمرنگ جلوه دهند؛ موضوعی که تا قبل از تحريم شايد برعکس آن را عمل میکردند. در اين صورت، فرشهای غيرايرانی از حمايت مؤثر فرشفروشان نيز برخوردار میشوند که به جهت اعتمادی که قشر زيادی از مردم به آنها دارند، از بسياری روشهای تبليغی ديگر مؤثرتر است.
در کوتاه مدت، تعدادی از فروشندگان فرش غير ايرانی در آمريکا از کاهش عرضه فرش ايران خشنود خواهند شد، زيرا قدرتمندترين رقيب خود را به هر طريق برای مدتی از ميدان بيرون میبينند. طبيعی است که در اين زمان به دليل کمبود عرضه، قيمت فرش ايرانی در آمريکا افزايش میيابد و به تبع آن، فرشهای غير ايرانی نيز تا حدی افزايش قيمت میيابند. هر چند که اين موضوع، مقطعی است اما سود قابل ملاحظهای برای مدتی کوتاه نصيب عدهای خواهد شد. از طرف ديگر، دلالان و واسطههايی که بتوانند فرش ايران را به هر شکل، وارد بازار آمريکا نمايند، سود سرشاری از اين معامله نصيب خود خواهند کرد. اين موضوع باعث توسعه بازار غير رسمی در کنار بازار رسمی میشود و در آينده، کار را بر فرشفروشانی که سابقه طولانی دارند و هزينههای زيادی برای اين کار متحمل شدهاند، سخت خواهد کرد و نوعی بیثباتی در بازار فرش آمريکا ايجاد خواهد کرد.
تهديدهای تحريم فرش برای آمريکا
تحريم فرش ايران، لبه ديگری دارد که به زيان آمريکا است. هنوز تعداد زيادی فرش ايرانی، زينتبخش خانههای مردم آمريکا است و زيبايی انکارناپذير فرش ايرانی در منظر مردم قرار دارد. رقبای ايران بايد سالهای متمادی فرش بفروشند تا جايگاه واقعی فرش ايران را در دل مردم آمريکا از آن خود کنند. حاصل فروش فرش ايران، به خصوص در پنجاه سال اخير، آنچنان وسيع است که میتوان گفت با وجود ميليونها متر مربع فرش ايرانی در منازل آمريکاييان و زيبايی منحصر به فرد آن، شايد بيش از اين مدت، زمان لازم باشد تا بتوان در اين حوزه به طور واقعی، جايگاه مساوی و يا برتر برای کشورهای ديگر قائل شد. اين علاقه را در مردم آمريکا میتوان حتی در ميان سربازهای مهاجم آمريکايي به عراق و افغانستان مشاهده نمود که برخی از آنها از اين فرصت استفاده کرده و به هر شکل ممکن، فرش ايرانی خريده و در مراجعت به کشور با خود بردهاند.
ايرانيان فرشفروش در آمريکا و ايرانيان مقيم آمريکا که اولی بخش عمدهای از فرشفروشان آمريکا و دسته دوم، درصد مهم و قابل توجهی را در بين ساير اقليتها تشکيل میدهند، مصرفکننده و تبليغکننده فرش ايرانی هستند. هرچند اين گروهها در شرايط حداکثر فشار در ابتدای تحريم مجبور به سکوت میشوند، ليکن به مرور زمان و با کاهش اثربخشی تحريم و همزمان با افزايش نارضايتیهای داخلی احتمالاً به انجام اعتراضات رسمی و تلاش در لغو اين تحريم مبادرت خواهند کرد؛ همانگونه که در تحريم اول شاهد بوديم.
با تحريم فرش ايران، ميزان اقبال مردم به فرش دستباف در آمريکا نيز کاهش يافته است، به گونه¬ای که از سال 2003 تا 2009 مقدار واردات اين کالا در آمريکا از 488 ميليون دلار به 266 ميليون دلار کاسته شده است. از دست رفتن نزديک به نيمی از بازار فرش در آمريکا، زيان قابل توجهی برای صنف فرشفروش، ايرانی يا غير ايرانی، وارد خواهد آورد و در نتيجه، نارضايتی در ميان آنان گسترش خواهد يافت. بیتوجهی به اين نارضايتی، عملاً برای حکومت آمريکا مقدور نيست و نمیتواند در بلند مدت آن را تحمل کند و همين موضوع، مقدمهاي بر رفع تحريم اين کالا خواهد شد.
اقداماتی که فرشفروشان ايرانی در زمان تحريم برای غلبه بر آثار سوء و يا کاهش آن انجام خواهند داد، تصميمات عاقلانهای است که میتواند جايگاه و روند خاصی را برای خود ايجاد کند. پس از رفع تحريم، رفتار صادرکنندگان فرش ايران در بازار آمريکا با احتياط بيشتری همراه خواهد شد و به همين دليل، خساراتی که بر فرشفروشان آمريکا در زمان تحريم وارد خواهد شد، پس از آن نيز تا مدتی استمرار خواهد داشت. براي برطرف کردن آثار تبليغی و فرهنگی ايجاد شده برای فرش ايران در زمان تحريم، فرشفروشان مجدداً بايد هزينههايی را تقبل کنند تا بتوانند بخشی از جايگاه اوليه را مجدداً به دست آورند.
تبديل تهديد به فرصت
با شناخت تهديدهای موجود و همچنين پيشبينی اقدامات بعدی که از سوی آمريکا سر خواهد زد، میتوان راهبردی را اتخاذ نمود که تهديدها را به فرصت تبديل نمايد. هنر مديران صنعت فرش کشور و صادرکنندگان و توليدکنندگان فرش ايران در اين امر نهفته است که وضع موجود را به نفع وضع بهتری تغيير دهند. احتمال تشديد تحريمها عليه ايران در مدت سه تا چهار سال آينده وجود دارد. با اتخاذ راهکارهای مناسب در همين مدت میتوان به گونهای رفتار نمود که اثرات منفی تحريم را کاهش دهد و خيلی سريعتر تحريمها برداشته شوند. در ادامه به بخشي از اين راهکارها اشاره مي¬شود.
توسعه بازارهای جهانی فرش از وضع فعلی به وضع جديد، با توجه به تغييراتی که در توازن کشورهای جهان در دوره بحران و رکود رخ داده است، يکی از مهمترين اقداماتی است که بايد صورت گيرد. در بحران اقتصادی که از سال 2008 از آمريکا شروع شد و به ساير کشورهای اروپايي تسری يافت، برخی کشورها مانند يونان و ايتاليا که از مشتريان عمده فرش ايران بودند، دچار عميقترين بحرانها شدند. وضع ساير کشورهای اروپايی نيز که از مشتريان سنتی فرش ايران هستند، چندان بهتر از آن دو کشور نيست. در مقابل، تعدادی از کشورهای جهان از اين بحران دور بوده و تأثير کمتری از آن گرفتهاند. شروع فعاليتهای بازاريابی ساماندهی شده در اين کشورها میتواند جايگزين خوبی برای بازار از دسترفته آمريکا باشد. در اين ميان، کشورهای معروف به BRICS يعنی برزيل، روسيه، هند، چين و آفريقای جنوبی، میتوانند مهمترين گروه هدف را تشکيل دهند. اين کشورها با دور بودن از آثار اين بحران و داشتن ذخاير ارزی قابل توجه در حال حاضر میتوانند به کانون صادرات فرش ايران تبديل شوند و میتوان صادراتی را که قبلاً به آمريکا صورت میگرفت، به اين کشورها انجام داد.
کشورهای ديگری نيز که از ثبات اقتصادی بهتری نسبت به کشورهای اروپايی برخوردارند، میتوانند به عنوان گروه هدف ديگری مطرح شوند. فرش ايران قبلاً در برخی از اين کشورها حضور پررنگی داشته است که بايد پررنگتر شود و يا حضور کمرنگی داشته که لازم است تقويت گردد. برای نمونه، بازار ژاپن از حدود 27 ميليون دلار واردات قالی در سال 2007 به حدود 20 ميليون دلار در سال 2009 کاهش داشته است، اما پتانسيل¬های موجود نشان مي¬دهد که ظرفيت بالقوه برای افزايش واردات فرش دستباف وجود دارد. در اين کشور صادرات فرش ايران حدود 10 ميليون دلار است، در حالی که در اين دوره هند از نيم ميليون دلار به حدود يک ميليون دلار افزايش و کشور چين از بيش از 5 ميليون دلار به حدود 2 ميليون دلار، کاهش داشته است. در کشورهای عربی که عمدتاً مشتريان فرش ايران هستند، با توجه به افزايش قيمت نفت، ظرفيت بالقوه بيشتری ايجاد شده است و مي¬توان توسعه بيشتری را در اين بازارها انتظار داشت. همچنين کشور استراليا که در قاره اقيانوسيه واقع شده است و در شرايط بحران اقتصادی حاضر، از نظر اقتصادی در وضعيت نسبتاً مناسبی به سر میبرد نيز میتواند به عنوان يک بازار هرچند کوچک، مورد توجه متوليان و صادرکنندگان فرش قرار گيرد.
دور زدن تحريم در فاصله سالهای 1987 تا 2000 به کرات توسط فروشندگان فرش صورت میگرفت. اين اتفاق در دور جديد تحريمها دشوارتر شده است و مسئولان گمرک آمريکا با آمادگی بيشتری نسبت به قبل مانع آن هستند، اما تجربه ثابت کرده که اين کار، شدنی است و با نفوذ به داخل بازار آمريکا میتوان عدم کارآيی سلاح تحريم را برای به زانو درآوردن فرش ايران نشان داد.
در مجموع میتوان گفت که با دور زدن تحريمها و يا تبديل آن به فرصت، میتوان در گذر زمان بر تحريمها و اقداماتی که در حال حاضر به زيان توليدکنندگان و فروشندگان فرش ايران است، فائق آمد و اسباب موفقيت بيش از پيش را فراهم نمود.
دکتر سيد جلال الدين بصام / استاديار موسسه آموزش عالی علمی کاربردی جهاد کشاورزی


